جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
139
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
درشت مىپوشيدند . و درهمى را اندوخته خود نساخت كه در بين مردم نياز و فقر وجود داشت و به فرزندان و ياران خود هم وصيت كرد كه غير اين راه و روش را نپيمايند و برادر خود را بهخاطر يك دينار كه بدون حق از بيتالمال طلب مىكرد ، مورد بازخواست قرار داد و ياوران و پيروان و فرمانداران خود را ، بهخاطر يك گرده نان كه به رشوت از ثروتمندى گرفته و خورده بودند ، تهديد كرد و به محاكمه و دادگاه كشانيد و به يكى از فرماندارانش پيغام فرستاد : « سوگند صادقانه بر خداوند كه اگر او به كوچكترين چيزى از مال ملت خيانت ورزد چنان بر او سخت گيرد كه اندك مال ، گرانبار و بىآبرو گردد » ، و ديگرى را بدين سخن كوتاه ، زيبا و نغز مخاطب قرار داد : « به من خبر رسيده كه زمين را درو كرده و هرچه زيرپايت بوده برگرفتهاى و آنچه را بهدستت رسيده خوردهاى ؟ بىدرنگ بايد حساب پس دهى و وضع خود را بر من روشن سازى » . و به سومى از كسانى كه رشوه مىگرفتند و بهنام بينوايان جيب و كيسه خود را پر مىكردند و به عياشى و خوشگذرانى مىپرداختند ، چنين اعلام خطر كرد : « از خدا بترس ، مال مردم را به خود آنان برگردان و تو اگر اين كار را نكنى و من به يارى خدا بر تو دست يابم ، وظيفهاى را كه در پيشگاه خداوند دارم ، درباره تو انجام مىدهم و با شمشيرم تو را مىزنم ، شمشيرى كه آن را بر هيچكس نزدم مگر آن كه به دوزخ رفت » . * * * آيا از ميان مردم سردار و اميرى را شناختهاى كه بر زمان و مكان فرمان مىراند ، ولى بهدست خود آسياب را مىچرخاند و نانى خشك درست مىكرد كه آن را به زانو مىشكست و كفش خود را